جام جم : اما اصلا شبيه پدرشان نبودند. از مرگ چهگوارا 41 سال ميگذرد، اما او هنوز جنجال به پا ميكند. اسطورهاي كه نامش و آن عكس معروفش همه جا هست. روي ليوانها، تيشرتها، روسري دختران، در مغازهها و ديوارها. جالب است بدانيد انستيتوي هنر در دانشگاه مريلند عكس او را «مشهورترين عكس جهان و نماد قرن بيستم» خوانده است و كارشناسان «موزه ويكتوريا و آلبرت» در لندن، آن را «پرتيراژترين اثر تاريخ عكاسي» دانستهاند. خالق اين عكس آلبرتو كوردا عكاس نامي كوبايي است.

كسي كه 7 سالي كمابيش ناشناخته ماند. روزنامه روولوسيون به عكس چهگوارا توجهي نشان نداد و آن را به كوردا برگرداند. سالها بعد كوردا عكس را به يك ناشر چپگراي ايتاليايي بخشيد.
قتل چهگوارا در بوليوي، اعتراضات گستردهاي در سراسر جهان برانگيخت. ناشر ايتاليايي از عكس چهگوارا پوستر ساخت و آن را در هزاران نسخه منتشر كرد. عكس چون پرندهاي بيقرار به همه جا بال گشود و ظرف چند هفته به هر گوشه جهان رسيد. بويژه در جريان شورشهاي سال 1968 كه ميليونها جوان عكس چهگوارا را سر دست گرفتند يا به ديوارها چسباندند.
فقط ببينيد يك عكس از چهگوارا چه تاريخي پشت او دارد تا به خود او برسيد و به صدها كتابي كه دربارهاش منتشر شده، به ترانههايي كه در مدحش سروده شده و به فيلمهايي كه به تصوير كشيدن زندگي او اختصاص پيدا كرده است. خبر جنجالي ديگر اين كه روزنامه رسمي كوبا سال گذشته گفته بود شواهد مستدلي وجود دارد كه نشان ميدهد بقاياي جسد بازگردانده شده به كوبا در 10 سال پيش، متعلق به چهگوارا، رهبر انقلابي آمريكاي لاتين است.
اوايل پارسال، يك افسر پيشين سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) ادعا كرد كه چهگوارا را پس از كشته شدن در سال 1967، در قبري مخفي در بوليوي به خاك سپرده است.
دولت كوبا در سال 1995 اعلام كرد كه محلي را كه بقاياي جسد چهگوارا در آنجا مدفون است، يافته است. 2 سال بعد، دولت كوبا اين بقايا را به كوبا برگرداند و طي مراسم باشكوهي به خاك سپرد. تمام اين خبرها و شايعات باعث ماندگارتر شدن اسطوره چه ميشود و وسوسه ساخت فيلمها و نوشتن كتابها را به سر هنرمندان مياندازد.
آخرين فيلم با نام «چه» متعلق به استيون سودربرگ است. واقعا بايد براي ديدن اين فيلم حوصله داشته باشيد. چون فيلم 4 ساعت و نيم است. در اين فيلم خيلي خيلي بلند، بنيسيو دل تورو در نقش چهگوارا بازي ميكند. دل تورو از تهيهكنندگان فيلم نيز هست و حضور در فيلمي درباره چهگوارا يكي از آرزوهاي هميشگياش بوده. اين دومين همكاري او با استيون سودربرگ است. دل تورو در فيلم «ترافيك» اثر سودربرگ توانست جايزه اسكار را براي بهترين بازيگر نقش مكمل مرد به دست بياورد.
جوليا اورموند، كاتالينا ساندينو، خاوير باردم، بنجامين برت و رايان گاسلينگ از ديگر بازيگران اين فيلم هستند.
«چه» دومين فيلمي است كه طي سالهاي اخير درباره چهگوارا ساخته ميشود. «خاطرات موتورسيكلت»، به كارگرداني والتر سالس و بازي گائل گارسيا برنال، در سال 2004 درباره چهگوارا و سفرهايش با موتور در آمريكاي لاتين بود كه از سوي منتقدان مورد تحسين قرار گرفت.
پيش از اين هم چند فيلم هاليوودي درباره چهگوارا و نقش او در انقلاب كوبا ساخته شده كه بيشتر آنها بر جنبههاي ماجراجويانه و قهرمانانه شخصيت و زندگي او تاكيد داشتهاند.
اما طرح سودربرگ كاملا متفاوت بود. او ميخواست فيلمي بسازد كه دورانهاي اصلي زندگي چهگوارا را در بر گيرد.
به همين منظور پيشنهاد ساخت فيلمي 3 ساعته و بعد 4 ساعته، در دو بخش را كرد كه در نهايت با پايان فيلمبرداري آن در پايان سال 2007 به فيلمي دو قسمته در 4 ساعت و نيم تبديل شد.
بخش اول فيلم «آرژانتين» نام دارد و آخرين روزهاي جنگ انقلابي كوبا را نشان ميدهد.
ارتش انقلابي فيدل كاسترو در سال 1958 در برابر واپسين يورش رژيم فولگنسيو باتيستا مقاومت ميكند.
اما در اين بخش بازگشت به گذشتهاي (فلش بك) صورت ميگيرد. سال 1956 است و فيدل كاسترو، ارنستو چهگوارا، مبارز آرژانتيني را كه در مكزيك در تبعيد به سر ميبرد قانع ميكند كه با او در راه آزادي كوبا بجنگد.
سكانس پاياني اين بخش حضور و سخنراني معروف فرمانده چهگوارا، وزير صنايع كوبا در مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1964 را نشان ميدهد.
«چهگوارا يك افسانه بود. شهيدي آرمانگرا و تقريبا مقدس. فيلم سودربرگ به او جلوهاي انساني ميبخشد. در فيلم، چهگوارا مبارزي شجاع كه ميتواند چهرهاي كاريزماتيك به خود بگيرد و در عين حال جنگجويي سخت و خشن باشد نمايش داده شده است.»
همين سكانس، اصليترين عاملي بود كه سودربرگ را بر آن داشت تا فيلم خود را به زبان اسپانيايي بسازد و نه انگليسي چرا كه در سازمان ملل چهگوارا تنها كسي بود كه به زبان اسپانيايي سخنراني كرد و سودربرگ ميخواست كه اين فضا حفظ شود.
بخش دوم فيلم با نام «جنگ چريكي»، 2 سال پس از آخرين اپيزود فيلم نخست را دنبال ميكند.
پايان سال 1966 است و چهگوارا پس از حضور در مبارزات شورشيان كنگو به بوليوي ميرود. اين بار فيلم بازگشت به گذشتهاي ندارد و با روايتي خطي پيش ميرود.
اين بخش نشان ميدهد كه چگونه فاتح مبارزه با باتيستا در عرض كمتر از يك سال سرمايه سياسي، همراهانش و زندگي خود را از دست ميدهد.
دوربين سودربرگ لحظه مرگ چهگوارا را در سكوت و با نماي نقطه نظر ميگيرد. ما لحظه مرگ را از چشمان قهرمان فيلم ميبينيم كه به خاك ميافتد.
استيون سودربرگ كه خود مدير فيلمبرداري «چه» است بخش اول آن را با تصاويري در اندازه پهن و بخش دوم را با تصاويري محدودتر فيلمبرداري كرده است.
روزنامه لوموند در تحليلي بر فيلم با تشريح داستان آن، بخش نخست فيلم را روايتي سينمايي از يك حماسه دانسته كه تنها به پيروزيها و موفقيتهاي انقلابيون پرداخته و از كنار ضعفها و مباحث موجود گذشته است.
پيوستن روستاييان به چريكها، نقش چهگوارا به عنوان يك پزشك در مداواي روستاييان و رفقايش، تقليل يافته است.
لوموند نوشته است بنيسو دل تورو واقعا به چهگوارا شباهت ندارد، اما موفق شده است نقش را خوب بازي كند.
اين روزنامه اضافه ميكند كه جلوههاي روانشناختي تغيير چهگوارا از يك پزشك به يك چريك در فيلم پرداخته نشده است و ما در واقع شاهديم كه چگونه تاريخ، چهگوارا را ميسازد و جوانب ديگر به خود تماشاگر واگذار ميشود. آشنايي چهگوارا با اليدا مارچ و داستان عاشقانه اين دو در فيلم به شكل طرحي ناپخته باقي مانده است.
همين موارد مانع شدهاند كه فيلم تاثير خود را پيش از تمركز بر نبردهاي سانتا كلارا و فتح هاوانا بر تماشاگر بگذارد.
لوموند درباره بخش دوم فيلم مينويسد لازم است مرارت رنجي كه چهگوارا و همرزمانش از ضعفها در بوليوي ميبردند تمامي بار و عمق خود را داشته باشد. 11 ماهي كه گوارا و گروهش در بوليوي ميگذرانند؛ سلسلهاي از اشتباهات سياسي و نظامي و بدشانسي است طوري كه فعاليت آنها به كاري مسخره مبدل ميشود و تنها شخصيت چهگوارا مانع از درغلتيدن به سوي هجو ميشود.
روزنامه ليبراسيون در بلاگ ويژه خود درباره وقايع جشنواره كن در مورد فيلم سودربرگ از كارگرداني درخشان فيلم و بازي خوب دل تورو نوشته است، اما آن را فاقد داستاني مستحكم ميداند طوري كه حوصله تماشاگر سر ميرود.
منتقد ليبراسيون مينويسد در 4 ساعت من چيزي از چهگوارا دستگيرم نشد براي اين كه جنگ چريكي هميشه همان جنگ چريكي است. هم در فيلم اول و هم در فيلم دوم گروهي چريك ميبينيم كه مخفي ميشوند؛ تعليم ميبينند؛ مبارزه ميكنند؛ زخمي ميشوند... پايان فيلم عالي است، اما همه آن را ميشناسيم. همه چيز براي يك فيلم بزرگ مهياست... همه چيز، بجز يك داستان قوي!
در نقد ديگري در ليبراسيون آمده است در فيلم سودربرگ درباره چگونگي به دست گرفتن قدرت در هاوانا؛ مقطع تيره از زندگي چهگوارا، زماني كه فرمانده زندان كوبانا در هاوانا بود و ميبايست 200 نفر از مخالفان اعدام ميشدند؛ چيزي درباره سياست اقتصادي چهگوارا كه كشور را در 1962 به ويراني كشاند؛ چيزي درباره شكست حضورش در كنگو؛ چيزي درباره علاقه شديد او به استالين و... گفته نميشود.
فيگارو مينويسد چهگوارا يك افسانه بود. شهيدي آرمانگرا و تقريبا مقدس. فيلم سودربرگ به او جلوهاي انساني ميبخشد. در فيلم، چهگوارا مبارزي شجاع كه ميتواند چهرهاي كاريزماتيك به خود بگيرد و در عين حال جنگجويي سخت و خشن باشد نمايش داده شده است. چه را بايد ديد و قضاوت كرد. حتي ميشود در دو نشست و بيشتر ديدش اما خيلي از زواياي پنهان اين چريك بزرگ را برايمان آشكار ميكند.
ماجراي زندگي چه
ساخت «چه» فراز و نشيبهاي فراواني داشت. اول قرار بود اين فيلم با مشاوره ترنس ماليك كه به عنوان روزنامهنگار در روزهاي پاياني زندگي چهگوارا او را همراهي ميكرد؛ ساخته شود.
ماليك اما مايل بود فيلم را خودش بسازد؛ فيلمي 2 ساعته كه به آخرين روزهاي چهگوارا در بوليوي محدود ميشد. با پيش آمدن مشكلات مالي، او اين طرح را كنار گذاشت و لورا بيكفورد، تهيهكننده فيلم پيشبرد ساخت آن را از صفر آغاز كرد.
پس از 5 سال تحقيق و مصاحبه با كساني كه با ماجراهاي زندگي چهگوارا از نزديك آشنا بودند و همچنين اعضاي قديمي سازمان سيآياي، استيون سودربرگ آمادگي خود را براي ساخت اين فيلم اعلام كرد.
ترجمه: ليلا بهبودي
منبع: movieweb